ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

28

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

عمر به على گفت : تا وقتى كه بيعت نكنى ، رهايت نمىكنيم . على در پاسخ عمر گفت : شير را بدوش كه بخشى از آن ، از آن تو خواهد بود . كار را براى ابو بكر محكم گير كه فردا آن را به تو بر مىگرداند . على در ادامهء سخنان خود گفت : عمر ، سوگند ياد مىكنم سخن تو را نمىپذيرم و با او بيعت نمىكنم . ابو بكر به على گفت : اگر بيعت نكنى تو را مجبور نمىكنم . ابو عبيده به على گفت : پسر عمو ، تو كم سن و سال هستى و آنان بزرگان قوم تواند . تو تجربهء آنان را ندارى ، به اندازه آنان نيز كارها را نمىشناسى . ابو بكر در كار خلافت از تو نيرومندتر است و كارها را همه جانبه در نظر مىگيرد ، بنا بر اين كار خلافت را به او بسپار ، زيرا تو اگر زنده بمانى و عمرى يا بى ، براى كار خلافت خلق شده‌اى ، و سزاوار در دست گرفتن كار خلافت هستى . تو با ويژگىهايى همچون دانش و آگاهى و فهم و نيز سابقه در دين اسلام و دامادى پيامبر ( ص ) بر همهء آنان برترى . على گفت : اى گروه مهاجران ، خدا را در نظر آوريد ، خلافت و زمامدارى محمد ( ص ) را از خانهء او خارج نكنيد ، و در خانه‌هاى خود جاى ندهيد ، اهل و خاندان او را از مقامشان باز نداريد . اى مهاجران ، سوگند به خدا ، ما سزاوارترين مردم نسبت به كار خلافتيم ، ما اهل بيت هستيم ، خوانندهء كتاب خدا كه آن را از روى فهم و بينش مىخواند از خاندان ماست . ما آگاه به سنت رسول خدا ( ص ) ، آشنا به كار مردم ، باز دارنده مردم از بدى ، قسمت كننده بيت المال به طور مساوى در ميان مردم هستيم . پس پيروى هواى نفس نكنيد تا گمراه نشويد كه در اين صورت از حق فاصله بيش‌ترى مىگيريد . بشير به سعد انصارى در پاسخ على گفت : اگر اين سخنان را كه اكنون مىشنويم قبلا از تو شنيده بوديم ، حتى دو نفر نيز با تو به مخالفت بر نمىخاستند . على ، شبانه فاطمه دختر پيامبر ( ص ) را بر چهارپايى سوار مىكرد و به مجالس انصار مىرفت و از آنان كمك و يارى مىخواست . انصار در پاسخ مىگفتند : دختر پيامبر ( ص ) ، بيعت ما با اين مرد به پايان رسيده است ، اگر همسر تو قبل از ابو بكر نزد ما مىآمد ، ما با ابو بكر بيعت نمىكرديم . على در پاسخ آنان مىگفت : آيا شما مىخواستيد من پيامبر ( ص ) را كه رحلت كرده بود رها مىكردم و براى به دست آوردن خلافت به جنگ و ستيز مىپرداختم .